خیلی وقت پیش شاید مثلا سال 79-80 در مورد وبلاگ و وبلاگ نویسی یه چیزایی می شنیدم. اما هیچ وقت به در گیر شدن با این اتفاق ترغیب نشدم؛
بعدش شاید یکی دوسال بعد شهریارعیوض زاده آدرس وبلاگ حسین درخشان رو که یکی از قلمبه مزدها/ مطلب نویسهای روزنامه جامعه که اون روزها تازه به کانادا رفته بود رو به من داد؛ بازهم وقت برای این کار نگذاشتم؛
بعدها بیش و کم وبلاگ دوستان رو از سر ناچاری و به واسطه دوستی تورقی می کردم و حتی گاهی از مطالبشون لذت هم می بردم؛ برادر خودم هم یه موقعی معتاد این کار شده بود و همیشه التماس دعا داشت که یک نگاهی به مطالبش بکنم؛ ناگفته نماند خیلی ازآدرس هایی هم که برام می اومد اصلا نگاه نمی کردم؛ در کمال خباثت؛
اما یادم هست که وبلاگ مانداناآینه چیان، هادی کاشانی، حسام نراقی، پویان ابوالقاسم زاده ،ستاره قطبی، گهگداری سیامک معطری که ظاهرا خیلی تخصصی داشت روی وبلاگش در آن کشور کار می کرد رو بیشتر از یکبار خوندم؛
دلیلش هم گمونم این بود که به محض به روز کردن وبلاگشون به همه اطلاع می دادن و لینکش رو می فرستادن؛
گاهی هم از این لینکهایی که بچه ها کنار صفحههاشون می ذاشتن استفاده میکردم و گریزی هم به غریبهها می زدم، مثلا شبنم طلوعی، مهاجرانی، شهرزادسپانلو، ابطحی، و خیلیهای دیگه که الان یادم نیست؛ اما اونچه که مهمه اینه که خودم وسوسه این نوشتن رو هیچوقت پیدا نکردم. شاید چون وقت کافی یا بعبارتی نظم کافی برای داشتن وقت کافی رو پیدا نکردم؛
چند روز پیش که از بیکاری نمیدونستم چکار کنم احساس کردم وقت اینکار شده، مخصوصا برای آدم تنبلی مثل من که انقدر از نوشتن و تولید مطلب فراریه؛ هرچند احتمالا این مطالب به درد کسی نخواهد خورد؛
ولی مهم اینه که آدم یک یادداشتی یک گوشه دنیا داشته باشه. چه بهتر که الکترونیکی هم باشه، تقریبا دیگه با قلم و کاغذ قهرکردم ، خدا لعنت کنه باعث و بانی اون کسی رو که ما رو معتاد این قوطی بگیر وبنشون کرد؛